تبليغاتX
یک تئاتری فعلا روزنامه‌نگار
 

آرزوئي در پس يك نمايش !

از نمايش زندگی‌ام تنها يك پرده و نصفی گذشته است.
مجبور شدن به كنار گذاشتن بازيگوشی‌ها و شيطنت‌ها،
و تمايل به آدم‌بزرگ‌نمائی،
خبر از انتهای پرده اول می‌دهد.
پرده اولی كه رد پايش در پرده‌های بعدی فقط خاطره‌ای حسرت آلود است؛
يكی از دست نيافتنی‌ترين آروزی‌های بشر:
«دوباره به كودكي برگشتن!».
امروز در آغازين سال‌های پرده‌ی دومم.
با روشنایی ذهن آشوب در افق‌هایی ناپیدا.
گرمائی در كالبد يك زن دستم را می‌فشارد،
قلبم دونيم گشته و من با نيمی از قلبم ادامه‌ي حيات مي‌دهم!
درخششی ناآشنا، همچونشكوه هجرت پرستوها، سراسر اين پرده همراه من است،
و همراه همه‌ی آنچه بو ميكشم
در پس قدم‌های نيمه لرزانم به سوی پرده پيری می‌روم.
خدمت‌تان عرض کنم که...
اگر بتوان گفت انديشيدن؛
می‌انديشم كه چگونه در انتهای نمايش،
دستبوس و چشم‌بوس همه تماشاگران باشم.
آنهائی كه در سالن تخمه نشکستند و موبايل‌هايشان خاموش بود.
براستی می‌توانم ؟؟؟


 

نوشته شده توسط حسین سینجلی در بیست و ششم آذر 1387 ساعت موضوع چهارراه هفت‌هنر | لینک ثابت


گفتگوي اختصاصي با «حسين محب‌اهري» بازيگر و کارگردان

خدا رحمت کند تواضع و فروتني را...

 

 نمايش مرغ دريايي - عكاس: حسين سينجلي

شايد خيلي ها بيشتر از طريق تلويزيون با چهره و کارهاي «حسين محب اهري» آشنا شده باشند اما او سال هاست که در صحنه هاي مختلف هنرهاي نمايشي بعنوان بازيگر و کارگردان فعاليت مي کند. «حسين محب اهري» سال1330 در تهران متولد شده و ليسانس ادبيات فارسي را از مدرسه عالي ادبيات و زبان هاي خارجي در سال1358 دريافت کرده است. او که از سال 1350 بطور جدي و حرفه اي فعاليت هاي تئاتري خود را آغاز کرده، يک دوره آموزش بازيگري نيز در «کارگاه نمايش» و زير نظر «آربي آوانسيان» گذرانده و با ايفاي نقش در فيلم «رابطه» به کارگرداني «پوران درخشنده» از سال 1365 به شکل جدي پا به عرصه سينما گذاشته است. نمايش هاي « فرود اضطراري يک حواصيل روي بام يک موزيسين»، «کوچه اقاقيا»، «عباس» و «لاک پشت» از جمله آثاري است که «محب اهري» در مقام کارگردان، با  شيوه‌اي نو و در فضايي سورئال به روي صحنه برده و بايد گفت که با استقبال بسيار خوبي هم از طرف مخاطبانش قرار گرفت. «حسين محب اهري» اين روزها، پس از بازي  در فيلم «وقتي همه خوابيم» آخرين اثر سينمايي «بهرام بيضايي»، مشغول ايفاي نقش در نمايش «مرغ دريايي» به کارگرداني دکتر «محمدرضا خاکي» در سالن اصلي تالار مولوي است. پس از تماشاي نمايش «مرغ دريايي» اين فرصت را پيدا کردم که با اين هنرمند پرتجربه و صميمي، گفتگويي داشته باشم که متن آن در پي مي‌آيد:

اگر در شرايطي قرار بگيريد که بين يک پيشنهاد تئاتري و يک پيشنهاد سينمايي مجبور باشيد يکي را انتخاب کنيد، گزينه شما کدام خواهد بود؟

اگر بحث بر سر اين باشد که بعنوان بازيگر ترجيح مي دهم در تئاتر بازي کنم يا سينما، بايد بگويم به شرايط هر کار تئاتري يا سينمايي بستگي دارد. چه فيلم يا تئاتري باشد؟، چه کسي کارگرداني را برعهده دارد؟ و... به هرحال در نهايت من بعنوان بازيگر، بازي در صحنه تئاتر را  به دليل تداول حس و اينکه در صحنه تئاتر اين بازيگر است که همه چيز است، ترجيح مي دهم و همچنين در صحنه، بازيگر تئاتر  و تماشاگر بدون واسطه هستند.

بين نوشتن، بازي کردن و کارگرداني که شما هر سه اينها را هم انجام مي دهيد، در درون حسين محب اهري گرايش به کدام سمت از اين سه گزينه پررنگ تر است؟

هيچکدام از اين سه کار، نوشتن، کارگرداني و بازيگري مانعي براي يکديگر نيستند. براي من، بازيگري حرفه اصلي ست و در ضمن حرفه اي ست که نه به اجبار به آن پرداخته ام و نه از بد حادثه به اين شغل پناه آورده ام... اين حرفه انتخاب اول من بعنوان شغل بوده است، به همين دليل در درون من بازيگري رنگ غليظ تري دارد. اما بعنوان کسي که با هنري به اسم نمايش همراهم لذا گاهي طرحي از يک داستان يا تخيلي از يک اتفاق در ذهنم شکل مي گيرد و بسته به اينکه چقدر اين طرح يا تخيل مرا همراه خودش مي برد، در نوشتن آن طرح يا تخيل دست به کار مي شوم. البته اين چيزي است که بايد خودش شکل بگيرد و در مورد کارگرداني هم اين گونه است. نتيجه اينکه بعنوان بازيگر بايد وظيفه ام را با تمام انرژي انجام دهم و در حقيقت خودم را هر لحظه در مسيري که موظف به انجامش هستم قرار دهم. ولي در مورد نوشتن و يا کارگرداني بايد بگذارم تا تخيل و طرح مرا پيدا کند. در کل در کار بازيگري، حرفه اي محسوب مي شوم و در کار نوشتن و کارگرداني بصورت آماتور فعاليت مي کنم.

با اين تعريف در حوزه کارگرداني سعي مي‌کنيد که بيشتر طرح و متن از خودتان باشد و از متن‌هاي ديگران استفاده نمي‌کنيد؟

قاعدتا وقتي طرحي يا تخيلي در ذهن شکل مي گيرد، همراه نوشتن، طرح اجرايي آن هم شکل خود را نشان مي دهد. يا درست تر اينکه طرح يا تخيل در لحظه شکل گرفتنش در ذهن، اجرايي هم مي شود و براي کارگرداني آن کار، نيمه راه طي شده است. درنتيجه ترجيح بر اجراي نوشته خودم بيشتر است. البته اين مغاير آن نيست که گاهي نمايشنامه اي يا داستاني مي خوانم و ناگهان با الهام از آن داستان يا نمايشنامه اين احساس به من دست مي دهد که چقدر براي اجرا مناسب است و يا با تلفيق آنچه در داستان يا نمايشنامه است با آنچه در ذهن من شکل مي گيرد متون اجرايي را بر صحنه برد.

اين مطلب را مي‌توانيد در روزنامه ابتكار نيز مطالعه كنيد. 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین سینجلی در سیزدهم شهریور 1387 ساعت موضوع گفتگو با اهالي تئاتر، سينما و... | لینک ثابت


نمايش «مرغ دريايي» ؛ ساده، روان، تاثيرگذار

 

مرغ دريايي چخوف، عكاس: حسين سينجلي

بر اساس اسناد تاريخي و  نوشته هاي کسانيکه در حوزه تاريخ تئاتر فعاليت مي کنند، در زمان هاي قديم اجراي نمايش ها براساس نام نمايشنامه و نمايشنامه نويس ها مطرح مي شدند، مانند تئاتر «شکسپير» يا «سوفوکل» و... و اين ها هيچکدام با نام بازيگر يا کارگردانشان مطرح نشده اند. اما از زمان «استانيسلاوسکي» اين تعريف تغيير يافت. و در واقع او اولين کسي بود که «کارگردان» را بعنوان يک عنصر مستقل در تئاتر معرفي کرد و نمايشنامه را نيز يکي از عناصر تئاتر مانند بازيگران و کارگردان ها که بسيار مهم هستند، دانست. در زمان قبل از استانيسلاوسکي بازيگرها،  بين نمايشنامه و تماشاگر بيشتر در حد يک مترجم بودند و موظف بودند که فقط با بيان خوب، ديالوگ ها را عنوان کنند. هر چيزي هم که در نمايشنامه نوشته شده بود، کارگردان به نظرش بايد آن را روي صحنه مي آورد. مثلا اگر در متن به يک قصر اشاره شده بود، آن قصر حتما بايد ساخته مي  شد. به هر روي استانيسلاوسکي اين قواعد کهنه را دچار تغييراتي بنيادين کرد و در واقع به بازيگر اهميت داد و متوجه شد که بايد به تحليل شخصيت ها بپردازد و براساس حس و تفکر آن لحظه پرسوناژ  که ديالوگ هاي خاصي را عنوان کرده، همان ديالوگ ها را در صحنه ادا کند. و امروزه نيز پس از گذشت بيش از 100 سال از زمان آموزش هاي استانيسلاوسکي، شاهديم که توجه به احساسات و قدرت تجزيه و تحليل بازيگر، در حوزه نمايش از اهميت زيادي قائل است. علاوه بر اين در دنياي امروز بي شک براي تماشاگري که تجربه هاي مختلفي را در دوره هاي مختلف و در سبک هاي مختلف پشت سر گذاشته، نمايشنامه و نمايشنامه نويس يا کارگردان و يا بازيگر و... هيچکدام به تنهايي اهميت خاصي بر ديگري ندارد بلکه تماشاگر امروز براي انتخاب ديدن يک نمايش به مجموع عواملي که در به اجرا آوردن آن نمايش سهيم بوده اند مي نگرد و چنانچه به قولي آن نمايش حداقل پنج بعلاوه يک را دارا باشد، قاعدتا مورد گزينش مخاطب براي ديدن قرار مي گيرد.

به هر روي هدف از نوشتن اين مقدمه، رسيدن به اجراي نمايش «مرغ دريايي» از شاهکارهاي «آنتوان چخوف» به کارگرداني دکتر«محمدرضا خاکي» بود که بالاخره پس از کش و قوس هاي فراوان و چندين بار تعويق زمان اجرا و تعويض بازيگران، اين روزها با گروهي متشکل از افراد حرفه اي و دانشجوهاي تئاتر در سالن اصلي تالار مولوي به روي صحنه رفته است. نمايشي که در يک نگاه کلي به بروشور آن، مي توان به اين نتيجه رسيد که حداقل آن پنج بعلاوه يک را در ميان ديگر نمايش هاي در حال اجرا دارد. براي نمونه وجود نمايشنامه اي از «چخوف» (آن هم مرغ دريايي)، حضور دو استاد برجسته دانشگاه و چندين بازيگر حرفه اي تئاتر و... مي تواند دليلي بر اين مدعي باشد...

اين مطلب را مي‌توانيد در روزنامه ابتكار نيز مطالعه كنيد.

مرغ دريايي، چخوف، عكاس: حسين سينجلي


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین سینجلی در دوازدهم شهریور 1387 ساعت موضوع نقد، يادداشت‌و... تئاتري | لینک ثابت


«خط شکن» و چند نکته

بالاخره بعد از حدود دو سال بلاتکليفي سريال تلويزيوني «خط شکن» به نويسندگي «سعيد دولتخاني» و کارگرداني « مسعود تکاور» به روي آنتن رفت. البته ناگفته نماند که پخش با تاخير برخي از سريال‌ها در شبکه‌هاي مختلف تلويزيوني در سراسر دنيا، اتفاق تازه‌اي نيست، اما زماني که چنين اتفاقي به يک روند ثابت و سنت تبديل مي‌شود و گاها بر اساس تصميم‌هاي غيرمنطقي مديران مسئول صورت مي‌پذيرد، آنوقت است که چهره ناخوشايندي به خود مي‌گيرد. آنهم زماني که هر سريال بايد قبل از ساخت تا پايان آخرين مرحله توليد، از زير نظرگاه افراد مختلف و بيشماري بگذرد، و... که بگذريم. به هر روي براي سريال «خط شکن»، با هر اتفاقي که برايش افتاده باشد، حضور بازيگراني همچون «حامد کميلي» در نقش ياشار، «مريم کاوياني» در نقش سارا، «يوسف تيموري» در نقش رضا و «مهدي اميني خواه» در نقش کامبيز، کافي است که بينندگان سريال بين تلويزيون را پاي جعبه جادوئي بنشاند. اما آنچه در رابطه با سريال «خط شکن» به نظر قابل طرح است، در وهله اول تسلط نويسنده بر کارش مي‌باشد. قصه و مضمون اصلي اثر بر شکل گيري يک موقعيت استوار است و گسترش داستان به خوبي توسط نويسنده طراحي شده، در واقع مخاطب با شخصيت‌هايي مواجه هست که سازنده يک موقعيت دراماتيک هستند. تمهيد بسيار خوبي که نويسنده علاوه بر شخصيت‌ها از آن سود مي‌جويد تا موقعيت داستان شکل بگيرد، مکان رويدادها و مکان زندگي شخصيت‌ها است. در واقع در اينجا مکان علاوه بر کارکرد معمول خود، کارکردي نمادين از شخصيت‌ها را پيدا مي‌کند. مثلا خانه‌اي که «ياشار» و خانواده اش درآن زندگي مي‌کنند نمايانگر روحيات و طرز تفکر آنها است. حتي نوع چيدمان و طراحي اسباب و اثاثيه خانه هم همگي گوياي اين عامل هستند. در حوزه کارگرداني هم، بايد گفت که «مسعود تکاور» توانسته هوشمندانه از متن بهره بجويد. او همزمان از دکوپاژي متقاطع و خطي بهره گرفته و انتخاب اين تمهيد از سوي او، کمک شاياني در روند ارتباط مخاطب با اثر مي‌کند. فضاسازي مناسب، تشخيص ريتم متناسب هر فصل و انتخاب نماهاي درست، از نکات برجسته کارگرداني تکاور بشمار مي‌آيد. اما در بخش بازيگري، شايد بازيگران به درستي انتخاب شده باشند، اما بعنوان مثال «حامد کميلي» در نقش «ياشار» بازي روان و قابل قبولي از خود بروز نمي‌دهد و وجود اغراق در حرکات و ميميک از نکات منفي بازيگري او در اين سريال است. «رضا رويگري» هم با توجه به تجربه و توقعاتي که از او وجود دارد بازي مسلطي از خود به نمايش نمي‌گذارد. «يوسف تيموري» و «بهزاد رحيم خاني» هم متاسفانه آنچنان تلاشي براي ارائه نقشي متفاوت نمي‌کنند.

اين مطلب را مي‌توانيد در روزنامه ابتكار نيز مطالعه كنيد. 


 

نوشته شده توسط حسین سینجلی در بیست و نهم خرداد 1387 ساعت موضوع چهارراه هفت‌هنر | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting