سلام به همه عزیزان،
هم اوناییکه مارو فراموش کردند (که البته حق هم دارند) و هم اونهاییکه هنوز ما را ته ذهنشان به یاد دارند و همه اونهایی هم که قراره تازه که با هم آشنا بشیم.
خلاصه اینکه تنها توصیه ام اینست که تحمل خودتان را زیاد کنید، و استامینفون هم آماده داشته باشید، چراکه میخواهم با شروعی دوباره، کلی سرهایتان را به درد آورم و.... (یکی نیست بگه مگه مرض داری!). خلاصه این مدت هم نه اینکه نبوده باشم اما ترجیح میدادم بیشتر از دور نظاره گر امور نت باشم و بزودی می آغازم اگر خدا توان دهد و بخواهد که چنین شود.
مخلص همه / یا حق 

+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین سینجلی
|
از نمايش زندگیام تنها يك پرده و نصفی گذشته است.
مجبور شدن به كنار گذاشتن بازيگوشیها و شيطنتها،
و تمايل به آدمبزرگنمائی،
خبر از انتهای پرده اول میدهد.
پرده اولی كه رد پايش در پردههای بعدی فقط خاطرهای حسرت آلود است؛
يكی از دست نيافتنیترين آروزیهای بشر:
«دوباره به كودكي برگشتن!».
امروز در آغازين سالهای پردهی دومم.
با روشنایی ذهن آشوب در افقهایی ناپیدا.
گرمائی در كالبد يك زن دستم را میفشارد،
قلبم دونيم گشته و من با نيمی از قلبم ادامهي حيات ميدهم!
درخششی ناآشنا، همچونشكوه هجرت پرستوها، سراسر اين پرده همراه من است،
و همراه همهی آنچه بو ميكشم
در پس قدمهای نيمه لرزانم به سوی پرده پيری میروم.
خدمتتان عرض کنم که...
اگر بتوان گفت انديشيدن؛
میانديشم كه چگونه در انتهای نمايش،
دستبوس و چشمبوس همه تماشاگران باشم.
آنهائی كه در سالن تخمه نشکستند و موبايلهايشان خاموش بود.
براستی میتوانم ؟؟؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین سینجلی
|
خدا رحمت کند تواضع و فروتني را...

شايد خيلي ها بيشتر از طريق تلويزيون با چهره و کارهاي «حسين محب اهري» آشنا شده باشند اما او سال هاست که در صحنه هاي مختلف هنرهاي نمايشي بعنوان بازيگر و کارگردان فعاليت مي کند. «حسين محب اهري» سال1330 در تهران متولد شده و ليسانس ادبيات فارسي را از مدرسه عالي ادبيات و زبان هاي خارجي در سال1358 دريافت کرده است. او که از سال 1350 بطور جدي و حرفه اي فعاليت هاي تئاتري خود را آغاز کرده، يک دوره آموزش بازيگري نيز در «کارگاه نمايش» و زير نظر «آربي آوانسيان» گذرانده و با ايفاي نقش در فيلم «رابطه» به کارگرداني «پوران درخشنده» از سال 1365 به شکل جدي پا به عرصه سينما گذاشته است. نمايش هاي « فرود اضطراري يک حواصيل روي بام يک موزيسين»، «کوچه اقاقيا»، «عباس» و «لاک پشت» از جمله آثاري است که «محب اهري» در مقام کارگردان، با شيوهاي نو و در فضايي سورئال به روي صحنه برده و بايد گفت که با استقبال بسيار خوبي هم از طرف مخاطبانش قرار گرفت. «حسين محب اهري» اين روزها، پس از بازي در فيلم «وقتي همه خوابيم» آخرين اثر سينمايي «بهرام بيضايي»، مشغول ايفاي نقش در نمايش «مرغ دريايي» به کارگرداني دکتر «محمدرضا خاکي» در سالن اصلي تالار مولوي است. پس از تماشاي نمايش «مرغ دريايي» اين فرصت را پيدا کردم که با اين هنرمند پرتجربه و صميمي، گفتگويي داشته باشم که متن آن در پي ميآيد:
اگر در شرايطي قرار بگيريد که بين يک پيشنهاد تئاتري و يک پيشنهاد سينمايي مجبور باشيد يکي را انتخاب کنيد، گزينه شما کدام خواهد بود؟
اگر بحث بر سر اين باشد که بعنوان بازيگر ترجيح مي دهم در تئاتر بازي کنم يا سينما، بايد بگويم به شرايط هر کار تئاتري يا سينمايي بستگي دارد. چه فيلم يا تئاتري باشد؟، چه کسي کارگرداني را برعهده دارد؟ و... به هرحال در نهايت من بعنوان بازيگر، بازي در صحنه تئاتر را به دليل تداول حس و اينکه در صحنه تئاتر اين بازيگر است که همه چيز است، ترجيح مي دهم و همچنين در صحنه، بازيگر تئاتر و تماشاگر بدون واسطه هستند.
بين نوشتن، بازي کردن و کارگرداني که شما هر سه اينها را هم انجام مي دهيد، در درون حسين محب اهري گرايش به کدام سمت از اين سه گزينه پررنگ تر است؟
هيچکدام از اين سه کار، نوشتن، کارگرداني و بازيگري مانعي براي يکديگر نيستند. براي من، بازيگري حرفه اصلي ست و در ضمن حرفه اي ست که نه به اجبار به آن پرداخته ام و نه از بد حادثه به اين شغل پناه آورده ام... اين حرفه انتخاب اول من بعنوان شغل بوده است، به همين دليل در درون من بازيگري رنگ غليظ تري دارد. اما بعنوان کسي که با هنري به اسم نمايش همراهم لذا گاهي طرحي از يک داستان يا تخيلي از يک اتفاق در ذهنم شکل مي گيرد و بسته به اينکه چقدر اين طرح يا تخيل مرا همراه خودش مي برد، در نوشتن آن طرح يا تخيل دست به کار مي شوم. البته اين چيزي است که بايد خودش شکل بگيرد و در مورد کارگرداني هم اين گونه است. نتيجه اينکه بعنوان بازيگر بايد وظيفه ام را با تمام انرژي انجام دهم و در حقيقت خودم را هر لحظه در مسيري که موظف به انجامش هستم قرار دهم. ولي در مورد نوشتن و يا کارگرداني بايد بگذارم تا تخيل و طرح مرا پيدا کند. در کل در کار بازيگري، حرفه اي محسوب مي شوم و در کار نوشتن و کارگرداني بصورت آماتور فعاليت مي کنم.
با اين تعريف در حوزه کارگرداني سعي ميکنيد که بيشتر طرح و متن از خودتان باشد و از متنهاي ديگران استفاده نميکنيد؟
قاعدتا وقتي طرحي يا تخيلي در ذهن شکل مي گيرد، همراه نوشتن، طرح اجرايي آن هم شکل خود را نشان مي دهد. يا درست تر اينکه طرح يا تخيل در لحظه شکل گرفتنش در ذهن، اجرايي هم مي شود و براي کارگرداني آن کار، نيمه راه طي شده است. درنتيجه ترجيح بر اجراي نوشته خودم بيشتر است. البته اين مغاير آن نيست که گاهي نمايشنامه اي يا داستاني مي خوانم و ناگهان با الهام از آن داستان يا نمايشنامه اين احساس به من دست مي دهد که چقدر براي اجرا مناسب است و يا با تلفيق آنچه در داستان يا نمايشنامه است با آنچه در ذهن من شکل مي گيرد متون اجرايي را بر صحنه برد.
اين مطلب را ميتوانيد در روزنامه ابتكار نيز مطالعه كنيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین سینجلی
|

بر اساس اسناد تاريخي و نوشته هاي کسانيکه در حوزه تاريخ تئاتر فعاليت مي کنند، در زمان هاي قديم اجراي نمايش ها براساس نام نمايشنامه و نمايشنامه نويس ها مطرح مي شدند، مانند تئاتر «شکسپير» يا «سوفوکل» و... و اين ها هيچکدام با نام بازيگر يا کارگردانشان مطرح نشده اند. اما از زمان «استانيسلاوسکي» اين تعريف تغيير يافت. و در واقع او اولين کسي بود که «کارگردان» را بعنوان يک عنصر مستقل در تئاتر معرفي کرد و نمايشنامه را نيز يکي از عناصر تئاتر مانند بازيگران و کارگردان ها که بسيار مهم هستند، دانست. در زمان قبل از استانيسلاوسکي بازيگرها، بين نمايشنامه و تماشاگر بيشتر در حد يک مترجم بودند و موظف بودند که فقط با بيان خوب، ديالوگ ها را عنوان کنند. هر چيزي هم که در نمايشنامه نوشته شده بود، کارگردان به نظرش بايد آن را روي صحنه مي آورد. مثلا اگر در متن به يک قصر اشاره شده بود، آن قصر حتما بايد ساخته مي شد. به هر روي استانيسلاوسکي اين قواعد کهنه را دچار تغييراتي بنيادين کرد و در واقع به بازيگر اهميت داد و متوجه شد که بايد به تحليل شخصيت ها بپردازد و براساس حس و تفکر آن لحظه پرسوناژ که ديالوگ هاي خاصي را عنوان کرده، همان ديالوگ ها را در صحنه ادا کند. و امروزه نيز پس از گذشت بيش از 100 سال از زمان آموزش هاي استانيسلاوسکي، شاهديم که توجه به احساسات و قدرت تجزيه و تحليل بازيگر، در حوزه نمايش از اهميت زيادي قائل است. علاوه بر اين در دنياي امروز بي شک براي تماشاگري که تجربه هاي مختلفي را در دوره هاي مختلف و در سبک هاي مختلف پشت سر گذاشته، نمايشنامه و نمايشنامه نويس يا کارگردان و يا بازيگر و... هيچکدام به تنهايي اهميت خاصي بر ديگري ندارد بلکه تماشاگر امروز براي انتخاب ديدن يک نمايش به مجموع عواملي که در به اجرا آوردن آن نمايش سهيم بوده اند مي نگرد و چنانچه به قولي آن نمايش حداقل پنج بعلاوه يک را دارا باشد، قاعدتا مورد گزينش مخاطب براي ديدن قرار مي گيرد.
به هر روي هدف از نوشتن اين مقدمه، رسيدن به اجراي نمايش «مرغ دريايي» از شاهکارهاي «آنتوان چخوف» به کارگرداني دکتر«محمدرضا خاکي» بود که بالاخره پس از کش و قوس هاي فراوان و چندين بار تعويق زمان اجرا و تعويض بازيگران، اين روزها با گروهي متشکل از افراد حرفه اي و دانشجوهاي تئاتر در سالن اصلي تالار مولوي به روي صحنه رفته است. نمايشي که در يک نگاه کلي به بروشور آن، مي توان به اين نتيجه رسيد که حداقل آن پنج بعلاوه يک را در ميان ديگر نمايش هاي در حال اجرا دارد. براي نمونه وجود نمايشنامه اي از «چخوف» (آن هم مرغ دريايي)، حضور دو استاد برجسته دانشگاه و چندين بازيگر حرفه اي تئاتر و... مي تواند دليلي بر اين مدعي باشد...
اين مطلب را ميتوانيد در روزنامه ابتكار نيز مطالعه كنيد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین سینجلی
|
بالاخره بعد از حدود دو سال بلاتکليفي سريال تلويزيوني «خط شکن» به نويسندگي «سعيد دولتخاني» و کارگرداني « مسعود تکاور» به روي آنتن رفت. البته ناگفته نماند که پخش با تاخير برخي از سريالها در شبکههاي مختلف تلويزيوني در سراسر دنيا، اتفاق تازهاي نيست، اما زماني که چنين اتفاقي به يک روند ثابت و سنت تبديل ميشود و گاها بر اساس تصميمهاي غيرمنطقي مديران مسئول صورت ميپذيرد، آنوقت است که چهره ناخوشايندي به خود ميگيرد. آنهم زماني که هر سريال بايد قبل از ساخت تا پايان آخرين مرحله توليد، از زير نظرگاه افراد مختلف و بيشماري بگذرد، و... که بگذريم. به هر روي براي سريال «خط شکن»، با هر اتفاقي که برايش افتاده باشد، حضور بازيگراني همچون «حامد کميلي» در نقش ياشار، «مريم کاوياني» در نقش سارا، «يوسف تيموري» در نقش رضا و «مهدي اميني خواه» در نقش کامبيز، کافي است که بينندگان سريال بين تلويزيون را پاي جعبه جادوئي بنشاند. اما آنچه در رابطه با سريال «خط شکن» به نظر قابل طرح است، در وهله اول تسلط نويسنده بر کارش ميباشد. قصه و مضمون اصلي اثر بر شکل گيري يک موقعيت استوار است و گسترش داستان به خوبي توسط نويسنده طراحي شده، در واقع مخاطب با شخصيتهايي مواجه هست که سازنده يک موقعيت دراماتيک هستند. تمهيد بسيار خوبي که نويسنده علاوه بر شخصيتها از آن سود ميجويد تا موقعيت داستان شکل بگيرد، مکان رويدادها و مکان زندگي شخصيتها است. در واقع در اينجا مکان علاوه بر کارکرد معمول خود، کارکردي نمادين از شخصيتها را پيدا ميکند. مثلا خانهاي که «ياشار» و خانواده اش درآن زندگي ميکنند نمايانگر روحيات و طرز تفکر آنها است. حتي نوع چيدمان و طراحي اسباب و اثاثيه خانه هم همگي گوياي اين عامل هستند. در حوزه کارگرداني هم، بايد گفت که «مسعود تکاور» توانسته هوشمندانه از متن بهره بجويد. او همزمان از دکوپاژي متقاطع و خطي بهره گرفته و انتخاب اين تمهيد از سوي او، کمک شاياني در روند ارتباط مخاطب با اثر ميکند. فضاسازي مناسب، تشخيص ريتم متناسب هر فصل و انتخاب نماهاي درست، از نکات برجسته کارگرداني تکاور بشمار ميآيد. اما در بخش بازيگري، شايد بازيگران به درستي انتخاب شده باشند، اما بعنوان مثال «حامد کميلي» در نقش «ياشار» بازي روان و قابل قبولي از خود بروز نميدهد و وجود اغراق در حرکات و ميميک از نکات منفي بازيگري او در اين سريال است. «رضا رويگري» هم با توجه به تجربه و توقعاتي که از او وجود دارد بازي مسلطي از خود به نمايش نميگذارد. «يوسف تيموري» و «بهزاد رحيم خاني» هم متاسفانه آنچنان تلاشي براي ارائه نقشي متفاوت نميکنند.
اين مطلب را ميتوانيد در روزنامه ابتكار نيز مطالعه كنيد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین سینجلی
|
× براي چالش با گشتاپوي سينما آمادهام
× «تئاتر» گنج ناپيداست
× بروز فاجعه در آينده

به تاييد بسياري از اهالي فرهنگ و هنر، بخصوص آنهايي که دستي در تئاتر، سينما و تلويزيون دارند، نام «چيستا يثربي» مترادف است با «خستگي ناپذيري»، «مهرباني» و «گذشت».البته براي تاييد اين نظر، کافي ست نگاهي به کارنامه هنري و فعاليت هايش در طول بيست سال حضور عاشقانه و مقتدرانه در عرصههاي مختلف تئاتر، سينما، تلويزيون و... انداخت (نگارش بيش از پنجاه نمايشنامه و فيلمنامه، کارگرداني دهها نمايش، ترجمهها و تاليفهاي متعدد و مختلف در زمينههاي ادبي، نمايشي، روانشناسي، کسب دهها مقام و جايزه و لوح از جشنوارهها و مسابقات مختلف فرهنگي و هنري، تدريس در دانشگاه و...). راستش به عقيده من براي گفتگو با اين هنرمند برجسته کشورمان، که چندي پيش افتخارش نصيبم شد، نيازي به بهانه آغاز يا پايان يک کار جديد نيست، چراکه فعاليتهاي «چيستا يثربي»، اولا متوقف نميشود، ثانيا بسيار گسترده است، و براي اينکه بتواني همپاي او حرکت کني، بايد پشتکار و انرژي تو نيز همچون او باشد. که اينها نيز خود از وجوه تمايز اين هنرمند با خيليهاي ديگر است. آنچه در ادامه ميخوانيد، ماحصل آن گفتگوي صميمانه است:
فقرموضوعي، جو گشتاپويي و مافيايي سينما
نويسنده و بازيگردان فيلم سينمايي «دعوت»، در پاسخ به اين سوال که اگر در شرايطي خاص، مجبور باشد از بين يک پيشنهاد سينمايي، تئاتري و تلويزيوني، فقط يکي را برگزينيد، انتخابش پس از سالها فعاليت در اين سه حوزه، کدام خواهد بود، گفت: «از نظر لذت، هميشه براي من اول تئاتر، دوم تلويزيون و سينما سوم است، اما در پاسخ به سوال شما بايد بگويم که قطعا پيشنهاد سينمايي را قبول ميکنم. چراکه عرصه تلويزيون پس از آزمودنهاي متعدد و مختلف برايم ارضا»کننده نبوده و چيزي که در نهايت محصول آن بود تله فيلمهاي زيادي است که در مرحله توقيف دارم. البته متن آنها مشکلي نداشته و کارگرداني هم شده اما نميدانم در مرحله پخش چه مشکلي هست که هنوز پخش نشدهاند. پس بطور کلي درمورد تلويزيون بايد بگويم که از نتيجه اش راضي نبوده ام و بيشتر بعنوان وسيلهاي براي تمرين و امرار معاش به آن نگاه کردم. تئاتر نيز عرصهاي است که من سالها آنرا آزموده ام و پس از 20سال حضور در صحنههاي مختلف، ميدانم که خانه من است. اما علت اينکه ميگويم سينما را انتخاب ميکنم، بخاطر فقر موضوعي است که در آن ميبينم و حس ميکنم. همچنين ساختار بسيار ابتدايي که هنوز فيلمهاي ايراني دارند، وگرنه سينما بعنوان کارگرداني براي من يک تکنيک، يک صنعت و استرسهايي است که ناشي از عوامل فرامتني، مثل خوب بودن هوا، تو مود بودن بازيگر، جور بودن عوامل فيلمبرداري، شخصيت تهيه کننده و... است، و آنچنان جذابيتي ندارد. من فکر ميکنم حرف و انديشه نو در سينماي ما کم است و جا دارد که فکرهاي تازهاي به آن القا» کرد و البته فکرهاي زيادي هم دارم. هرچند با توجه به جو شديدا مافيايي و گشتاپويي که در سينماي ما هست، مطمئن هستم که بسيار عذاب خواهم کشيد. همانطور که در اين چند کار سينمايي هم که انجام دادم يا پولم را ندادند، يا اسمم را نزدند يا اسم مشترک زدند و....
قسمت اول گفتگو در روزنامه ابتکار
قسمت دوم گفتگو در روزنامه ابتکار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین سینجلی
|
۱) هميشه شرمسار بازيگرانم هستم. ۲) نقد ما «فحشنامه» است

«محسن حسيني» نويسنده، پژوهشگر، استاد دانشگاه، کارگردان و بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون، پس از اتمام تحصيلاتش در زمينه تئاتر، درام و ارتباطات در مقطع کارشناسيارشد از دانشگاه «يوستوسليبيک» آلمان، و پس از سالها زندگي در آن کشور، از سال1378 به ايران بازگشت و از آن زمان تاکنون علاوه بر تدريس در دانشگاه، به اجراي نمايشهاي مختلف (گيلگمش، مدهآ، اورفه، شهرزاد و هفت قصهاش)، نوشتن مقالات متعدد، پژوهش و تحقيق در زمينههاي هنر پرفرمنس، تئاتر پستمدرن، درآماتورگي، هنر پانتوميمو... پرداخته است. فرصتي دست داد تا در محضرشان گپي بزنيم و بياموزيم، آنچه در پي ميآيد ماحصل گفتگويي صميمانه با «محسن حسيني» است.
اين دوره از جشنواره فجر هم پروندهاش بسته شد و با توجه به اينکه اين رويداد، مهمترين رويداد تئاتري کشور از همه جهات محسوب ميشود، نظرتان را درباره کليت جشنواره از همه جهات براي ما بازگو کنيد؟
به نظر من جشنواره فجر يکي از مهمترين تريبونهايي است که جهانيان بوسيله آن ما را ميتوانند بهتر بشناسند. ما در جشنواره فجر اميدواريم کارهاي خوبي ببينيم و وجود مهمانان خارجي در اين جشنواره براي شناساندن فرهنگ ما خيلي خوب است. ضمنا معتقدم که جشنوارههاي فجر جزو سياستهاي کلان حکومت محسوب ميشود و اجراي آن دست يک مدير تئاتري نيست. زيرا چندي پيش يکي از مديران ميگفت من اگر پول بدهيهاي عقبمانده کارگردانها را ندهم جشنواره فجر را برگزار نميکنم، توي دلم گفتم آخه اين اصلا دست من و تو نيست و ديديم که همينطور هم شد و بودجه جشنواره از جايي ديگر تامين شد اما بدهيها تسويه نشد و هنوز اميدي هم به بدهيهاي مالي مرکز به گروهها وجود ندارد.
شما به عنوان يک کارگردان و فعال تئاتري براي بهتر برگزار شدن جشنوارههايي مثل همين جشنواره فجر و ديگر جشنوارهها و جلب نظر تصميمگيرندگان اصلي سياستهاي فرهنگي، چه راهکار عملي پيشنهاد ميکنيد؟
ما مسئولان کميسيون فرهنگي مجلس را در سالنهاي نمايش نميبينيم و يکي از راههاي خوب اينست که پاي آنها را به سالنهاي نمايش باز کنيم تا با هنر تئاتر و جايگاه فرهنگي آن در نظام بيشتر آشنا بشوند. اما قبل از اين مسئله مهمتر اينست که در مجلس آنهم بشکل عريان و بيتعارف مطرح بشود که آيا اصلا تئاتر ميخواهند يا نه؟ اگر مشخص بشود که دغدغه تئاتر در تصميمگيرندگان فرهنگي در سطح بالا وجود دارد، آنوقت ميشود راهحلهاي مختلفي ارائه داد وگرنه اين تعارفات که تئاتر خوب است و بهبه و چهچه بيهوده کارگشا نيست. شما نگاه کنيد شهردار فرانکفورت هر هفته بدون استثنا حتما يک نمايش، اپرا و... ميبيند. اما آيا تا به حال به غير....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین سینجلی
|
خنده با قلقلک انديشه
.jpg)
خانهاي محقر در يکي از روستاهاي مجارستان، جنگجهاني دوم به سومين سال خود رسيده و «ژولا تت» از جبهه جنگ براي خانوادهاش که شامل پدر «لايوش تت» مادر «ماريشکا» و خواهر «آگيکا» هستند، نامهاي مينويسد و آنها را از طريق ارسال نامه از حوادث نابهنجار و سخت جبهه باخبر ميکند. در نامهاي که اخيرا به خانواده رسيده، «ژولا» خبر داده که توانسته نظر فرماندهاش (جناب سرگرد) را جلب کند تا به منظور تسکين اعصاب به هم ريختهاش، مرخصي خود را در خانه روستايي آنها بگذراند و همچنين او در اين نامه به خانوادهاش متذکر شده که اگر طي اين مرخصي به جناب سرگرد خوش بگذرد، اين ميزباني در جبهه امتيازهاي مثبتي را براي او به بار خواهد آورد. نمايش «خانواده تت» را پستچي به ظاهر خل دهکده که در واقع حاصل و جابجا کننده اين نامهها ميباشد و به قول خودش و با دلايل خاص خودش، قبل از رساندن نامهها همه آنها را ميخواند و هر از گاهي در آنها دست نيز ميبرد، براي تماشاگر روايت ميکند و تماشاگر با اين پيش زمينه ناظر تعامل جناب سرگرد با اعضا» خانواده تت است. خانوادهاي که عادات، رسوم و خصوصيات خاص خودش را دارد و براي آسايش خاطر پسرشان حاضرند از تمام اينها دست کشيده، تا به سرگرد خوش بگذرد و همين کشو قوسهاي به ظاهر ساده علاوه بر ايجاد لحظههايي که تماشاگر با قهقهه سالن را منفجر ميکند، بطور پيدرپي انديشه مخاطب را نيز قلقلک ميدهند....
اين مطلب در روزنامه ابتکار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط حسین سینجلی
|